زنگ تفریحِ خنک!!
دم خونه خواهرم یه باغچه کوچیک بود که ابوالفضل افتاد توش!
از بس حواسم جمعه من!
رفتیم تو خونه یه چیزی ورداریم بریم .. یه دیقه از این بچه غافل شدم دیدم صداش نمیاد .. پریدم رو حیاط دیدم عین گربه سرشو کرده لای نرده ها و همینجوری از چشماش داره اشک میاد پایین اونم بی صدا! ![]()
میگم: خب بچه سرت گیر کرده چرا داد نمیزنی؟ همینجوری وایسادی داری گریه میکنی؟؟!! که شروع میکنه با داد و بیداد و با صدای بلند گریه کردن!!![]()
کفششو برعکس پوشیده بود بهش گفتم اینو اون موقع هم برعکس پوشیده بودی که با سر رفتی تو باغچه ها!
درش آورد و درست پوشید.
رفتیم و باز در راه برگشت هم همین قضیه رو داشتیم .. ناگهان پایش به پله ای برخورد نموده و شالاپی خورد زمین! یه نگاه عاقل اندر سفیه به من کرد و گفت: الان کفشم برعکس بود یعنی؟؟؟؟
( دوسال و نیمشه ها!!) نگاه کردم به صورتش دیدم سرخ سرخه! با این که کلاهش هم سرش بود! یه لحظه حس کردم دقیقا دارم از تو بیابون بی آب و علف رد میشم!
گفتم آخه خدایا اینجا که بیابون نیست! مثلا شهره ها .. جه خبره انقد گرما؟؟![]()
اومدیم سوار ماشین شدیم .. دزدگیر ماشین باتریش ضعیف شده بود نمی زد .. سیم صداشو قطع کردیم .. راهنما دو طرفه اش هی میزد .. دستمو نمیتونستم روی فرمون بذارم از بس که داغ بود! تا یه ساعت بعدش هم سر انگشتام جز جز میکرد!![]()
بالاخره رفتیم .. گفت خوابم میاد .. گفتم وایسا باید بریم خونه دایی کلید بگیریم ماشینم عوض کنیم بعد بخواب .. گفت: نه من میرم عقب ماشین میخوابم! رفت عقب منم دیدم اگه بخوابه هی باید یه بچه خوابیده رو بغل کنم و اینور اونور بکشونم بهش گفتم : اونجایی که داریم میریم هم تاب داره هم سرسره .. اگه بخوابی نمیتونی اونجا بازی کنی ها!
بیچاره گفتش که : نه من نمیخوابم که .. همین عقب میشینم تا برسیم! ( و ما در این پروژه موفق شدیم! )![]()
از این گرمای دیروز فرار کردیم رفتیم یه جای خیلی خنک تو شهرمون .. اونجا دیگه کوچه هاش سربالایی سرپایینیه .. خودم پایین وایسادم .. اون بالاست .. بهش میگم : بدو از همونجا .. شروع میکنه به دویدن از سربالایی به سرپایینی و تازه میفهمه که نمیشه استُپ کرد
چشماش گرد شده از ترس و من میخندم! تا این که میپره تو بغلم!![]()
1- بنده صلاحیت نگهداری از یک موجود ظریف و کوچک و شیرین همچون خواهرزاده ام را ندارم و مدام هم اذیتش کرده و میخندم! ![]()
2- گرمه ه ه ه ه ه .. چرا آیا؟؟؟
3- از پست بسیار خنکِ خود پوزش میطلبیم .. گفتیم شاید اینگونه اندکی هم ما خنک شویم هم شما! ![]()
یهو دلم خواست بنویسم!